تو به من گفتی هرگزهرگز....
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه ی این هرگز کشت
چون نمردم هستم،پيش چشمان تو شرمنده ام
گرچه از فرط غرور اشكم از ديده نريخت
كس نديده به لبم خنده هنوز
سالهاست از ديده ي من رفتي وليك
دلم ازمهر تو آكنده هنوز
گرگورم رابشكافند عيان ميبينيد
زيرخاكسترجسمم باقي است
آتش سركش وسرزنده هنوز
می سوزم وزعهد کهن یاد می کنم
فرسوده شانه های پر از درد را
نالان زبار عشق تو آزاد می کنم
گاهی بخوان زدفتر شعرم ترانه ای
بنگر که غم به وادی گرمم کشانده است
تنها مرا به تشنه طوفان من مبین
ای بس حدیث تلخ که نا گفته مانده است
گفتم:زسرنوشت بیندیش وآسمان
گفتی غمین مباش که آن کور این کر است
دیدی که آسمان کر وسرنوشت کور
صدها هزهر مرتبه از ما قوی تر است.
فریدون مشیری
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیاندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.
ای نوازش تو بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست میکند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب!
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
"بهترین بهترین من"خطاب می کنم
بهترین بهترین من!
فریدون مشیری
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.
ای نوازش تو بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست میکند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب!
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
"بهترین بهترین من"خطاب می کنم
بهترین بهترین من!
فریدون مشیری
نقش رؤيايي رخسار تو مي جويم باز
با همه چشم تو را ميجويم
با همه شوق ترا مي خواهم
زير لب باز تو را مي خوانم
دائم اهسته به نام
اي مسيحا!
اينك!
مردئي در دل تابوت تكان مي خورد
آرام آرام...
چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم
جاری است.
ناگهان چه زود دیر می شود